حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
1962
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
گرفته بنوبت خود ، پياده نظام را سخت تهديد كرد . در اين احوال آت تال خواست پرديكّاس را بكشد ، تا مخالفين نابود گردند ، ولى او كسانى را ، كه حمله كردند از پاى درآورد و پس از آن ديگران جرئت نكردند به او نزديك شوند . بعد پرديكّاس جرئت و جسارت غريبى بروز داده تقريبا تنها بميان پياده نظام درآمد و سربازان را جمع كرده به آنها نمود ، كه اگر سوءقصد بر ضدّ او اجرا ميشد ، چه عواقبى وخيم براى آنها ميداشت . او بسربازان گفت : « شما بر ضدّ كىها اسلحه برداشته بوديد . آيا اين اقدام شما بر ضدّ پارسيها بود يا بر ضدّ دشمنانى ديگر . نه - شما ميخواستيد هموطنان ، برادران و كسانى را ، كه شريك مرارتها و مشقّات شما بودند ، بكشيد . شما ميخواستيد شعف و شادى بزرگى براى دشمنان خودتان تدارك كنيد . چه لذّتى به آنان دست ميداد ، وقتى كه ميديدند ، همان سربازانى ، كه آنها را مغلوب ساختهاند ، اينك يكديگر را نابود ميكنند و ارواح خارجىهائى را ، كه در ميدانهاى جنگ افتادهاند ، شاد ميدارند » . پس از اين نطق پياده نظام آرام شد و حاضر گشت ، كه عقيده پرديكّاس را پيروى كرده او را رئيس خود بداند . بعد سواره نظام به پياده نظام نزديك شده پذيرفت ، كه به آرّيده بيعت كند و اگر ركسانه پسرى آورد ، او را پادشاه قسمتى از مملكت بدانند . همه اين ترتيب را پذيرفتند . در اينوقت نعش اسكندر را هم در ميان جمعيّت گذارده بودند ، تا بنمايند كه او هم اين قرارداد را تصديق مىكند . پس از آن آنتىپاتر والى مقدونيّه و يونان گرديد ، كراتر رئيس مستحفظين خزانه شد و ملآگر و پرديكّاس باداره كردن مملكت و فرماندهى لشكر معيّن گشتند . بعد پرديكّاس ، كه كينهء سران شورشيان را بدل داشت ، اعلام كرد ، كه روز ديگر همه در موقع مراسم قربانى براى راحت روح اسكندر حاضر شوند و در آن روز ، بىاينكه ملآگر را قبلا آگاه كرده باشد ، از پيش تمامى گروهانها گذشته از سربازان آنهائى را ، كه شورش طلب ميدانست ، يكايك طلبيد و در خفا آنها را بدست جلّادان سپرد . پس از مراسم قربانى پرديكّاس ايالات را بين رؤساء تقسيم كرد ، تا اوّلا آنها را از